سوالات علمی
چرا يخ بر روي آب شناور ميماند؟
حتماً متوجّه شدهايد كه يخ هميشه بر روي آب شناور است. توده يخ هر چقدر هم كه بزرگ باشد، باز هم در آب غرق نميشود. حتّي كوههاي بزرگ يخ نيز بر روي آب درياها و اقيانوسها شناور ميماند. آيا ميدانيد چرا يخ در آب غرق نميشود؟
«قانون اجسام شناور» توسط «ارشميدس» دانشمند يوناني، كشف شد. طبق اين قانون، وقتي جسمي داخل آب قرار ميگيرد،دو نيرو بر آن اثر ميكند. اين دو نيرو عبارتاند از وزن جسم كه جهتي رو به پايين دارد و نيرويي كه از طرف آب و رو به بالا اعمال ميشود. اگر وزن جسم برابر يا كمتر از نيرويي باشد كه از سوي آب به طرف بالا وارد ميشود، جسم بر روي آب شناور ميماند. به عبارت ديگر اگر وزن جسم برابر يا كمتر از وزن آب هم حجمش باشد، جسم بر روي آب شناور ميشود. يك تكّه چوب، بر روي آب شناور ميماند؛ چرا كه وزن آن تقريباً نصف وزن آب هم حجمش است. بنابراين نيمي از چوب زير آب و نيم ديگرش بر روي آب قرار ميگيرد. چوب پنبه نيز وضعي مشابه دارد. وزن چوبپنبه نزديك به 1/5 وزن آبي است كه جايش را ميگيرد؛ بنابراين حدود 1/5 چوبپنبه به زير آب ميرود و بقيه آن بر روي آب شناور ميماند. به اين ترتيب علّت شناور شدن يخ بر روي آب را نيز ميتوان با استفاده از اين قانون توضيح داد.
به طور كلي وقتي مايعي به شكل جامد در ميآيد، منقبض ميشود و مولكولهايش به هم نزديكتر ميشوند. به همين دليل حجم مادّه، كم ميشود و چگالي آن افزايش مييابد. بنابراين موادّ در حالت جامد سنگينتر از زمانياند كه به شكل مايع در آمدهاند.
ولي آب مايعي است كه خاصيّتي غيرعادي دارد. آب پس از انجماد به جاي منقبض شدن، منبسط ميشود؛ در نتيجه حجمش افزايش مييابد. تراكم يخ، 9/10 آب است؛ به عبارت ديگر از نه ليتر آب ده ليتر يخ به دست ميآيد. به همين جهت وزن يخ، كمتر از آب هم حجمش است. به اين ترتيب وقتي يخ درون آب قرار ميگيرد، تنها 9/10 آن در آب فرو ميرود و1/10 ديگرش بر روي آن شناور ميماند.
در مناطق سردسير انجماد آب درون لولهها موجب ترك خوردن آنها ميشود. حجم آب به محض يخ زدن، افزايش مييابد. اين افزايش حجم، نيروي زيادي بر جداره لوله وارد ميكند و باعث ترك خوردن آن ميشود. در كشور فنلاند از اين خاصيّت براي شكستن صخرهها استفاده ميشود. بدين منظور، آب را وارد منافذ خالي بين صخرهها ميكنند. آب پس از يخ زدن منبسط ميشود و فشار حاصل از انبساط آن، صخرهها را ميشكند.
آيا وجود گرد و غبار مفيد است؟
اكثر مردم فكر ميكنند گرد و غبار براي انسان مضّر است. امّا اين يك جنبه قضيه است؛ چرا كه وجود گرد و غبار از برخي جهات بسيار مفيد است. بياييد قبل از پرداختن به فوايد گرد و غبار، نخست با نحوه پيدايش آن آشنا شويم.
هر مادّه جامدي از ذرّات بسيار زير تشكيل شده است. اين ذرّات ريز پس از پراكنده شدن به گرد و غبار تبديل ميشوند. به عنوان مثال، وقتي يك تكّه آجر يا سنگ كاملاً خرد ميشود، گرد و خاك به وجود ميآيد. راههاي مختلفي براي پيدايش گرد و غبار وجود دارد. خرد شدن يك جسم جامد باعث به وجود آمدن گرد و غبار ميشود. دود ناشي از سوختن زغال سنگ، چوب، نفت و غيره نيز گرد و غبار ايجاد ميكند. املاح درياها، خاكستر آتشفشانها، گياهان و حتّي جانوران مرده نيز باعث ايجاد ذرّات ريز ميشوند. از تركيب اين ذرّات با هوا، گرد و غبار به وجود ميآيد. هوا ذرّات ريز گرد و غبار را از جايي به جاي ديگر ميبرد. اجزاي تشكيلدهنده پوسته زمين نيز به شكل گرد و غبار در هوا پراكندهاند.
مهمترين فايده گرد و غبار اين است كه به كمك آن باران ايجاد ميشود. بخار آب موجود در ابرها در اطراف ذرّات ريز گرد و غبار متراكم ميشود و قطرات آب به وجود ميآيد. سپس اين قطرات به شكل باران بر زمين ميبارند. نبودن گرد و غبار ميتواند موجب تأخير در بارش باران شود. براي تشكيل مه نيز همانند باران، وجود ذرّات گرد و غبار لازم است.
گرد و غبار موجود در هوا، نور خورشيد را در جهات مختلف پخش ميكند. اين ويژگي باعث ميشود كه حتّي يكي دو ساعت پس از غروب نيز هوا كاملاً تيره و تاريك نشود. رنگ قرمزي كه به هنگام طلوع و غروب خورشيد در آسمان ظاهر ميشود، به دليل وجود گرد و غبار و بخار آب موجود در هواست. گرد و غبار همچنين باعث به وجود آمدن پرتوهاي زيبايي پس از غروب خورشيد ميشود. بنابراين ميبينيد كه وجود گرد و غبار ـ كه برخي آن را كاملاً مضر ميدانند ـ از برخي جهات بسيار مفيد است.
هيپنوتيسم چيست؟
هيپنوتيسم حالتي است كه در آن فردي كه علاقهمند و آماده همكاري است، بخشي از كنترلي را كه بر ذهن خود دارد، به هيپنوتيسم كننده واگذار ميكند و به آنچه كه به وي تلقين ميشود، پاسخ ميدهد. انسان از گذشتههاي دور با هيپنوتيسم آشنا بوده و از آن به عنوان يك نيروي جادويي و مرموز استفاده كرده است. اولين مطالعات و بررسيهاي علمي بر روي هيپنوتيسم توسط پزشكي به نام «فرانتس مِسمر» صورت گرفت. به همين دليل تا مدتها به اين حالت «مِسمريسم» گفته ميشد. واژه هيپنوتيسم نخستين بار در سال 1840 ميلادي توسط جراحي اسكاتلندي به نام «جيمز بِريد» مورد استفاده قرار گرفت. اين واژه از كلمه يوناني «هيپنوز» به معناي خواب گرفته شده است.
به نظر ميرسد كه در حالت هيپنوتيسم، شخصي كه هيپنوتيسم شده دچار نوعي آرميدگي و خواب ميشود. در چنين حالتي مغز چنان تحت تأثير فرامين هيپنوتيسم كننده قرار ميگيرد كه به هر چه از او خواسته شود، پاسخ ميدهد. البتّه انجام عمل هيپنوتيسم زماني موفقيتآميز است كه هيپنوتيسم شونده آمادگي انجام اين كار را داشته باشد و كاملاً آن را بپذيرد. به اين ترتيب، هيچكس را نميتوان بدون خواست و ميل خود هيپنوتيسم كرد. براي شروع هيپنوتيسم، نخست هيپنوتيسم كننده شخص را در يك اتاق تاريك مينشاند. سپس براي آرام كردن او كلماتي را چندين بار با صداي ملايم تكرار ميكند. بعد، از وي ميخواهد كه به يك شيء خاصّ نگاه كند و تمام افكار خود را بر روي آن شيء متمركز سازد. چشمان هيپنوتيسم شونده به تدريج در اثر نگاه كردن به اين شيء خسته ميشود. وقتي اين حالت رخ ميدهد، هيپنوتيسم كننده از او ميخواهد كه چشمانش را ببندد. پس از آن، هيپنوتيسم شونده دچار نوعي آرميدگي و خواب ميشود. در چنين حالتي شخص به اصطلاح هيپنوتيسم شده است و هر چه را كه هيپنوتيسم كننده از او بخواهد، انجام ميدهد.
در عمل هيپنوتيسم ميتوان به شخصي كه هيپنوتيسم شده تلقين كرد كه كور، كر يا لال است. فردي كه هيپنوتيسم ميشود، ميتواند كارهايي بكند كه هرگز در حالت عادي انجام نداده است. وقتي شخص از حالت هيپنوتيسم خارج ميشود، همه يا قسمت عمده وقايع جلسه هيپنوتيسم را فراموش ميكند.
از هيپنوتيسم ميتوان براي مهار كردن درد استفاده كرد. در اغلب موارد، هيپنوتيسم كاملاً درد را رفع ميكند. هيپنوتيسم يكي از راههاي دردزدايي در جراحي است.
اين كار، بخصوص در مواردي انجام ميگيرد كه استفاده از داروهاي بيهوشي به خاطر وضع خاصّ بيمار خطرناك است.
هيپنوتيسم شونده ميتواند با كمي آموزش خود را هيپنوتيسم كند. ولي اگر اين كار توسط فردي كه به اندازه كافي آموزش نديده است صورت بگيرد، ميتوان خطرناك باشد.
رنگين كمان چگونه به وجود ميآيد؟
رنگينكمان، همانگونه كه از نامش پيداست، كماني متشكل از چند رنگ است. اگر هنگام بارش باران، خورشيد در آسمان ظاهر شود، رنگينكمان به وجود ميآيد. نور خورشيد، كه ما آن را معمولاً سفيد ميبينيم، تركيبي از هفت رنگ مختلف است. اين هفت رنگ عبارتاند از: بنفش، نيلي، آبي، سبز، زرد، نارنجي و قرمز. به اين ترتيب اگر نور خورشيد تجزيه شود، نواري متشكل از هفت رنگ پديدار ميشود كه به آن «طيف» ميگويند.
رنگينكمان معمولاً بعد از بارش باران، يعني زماني كه هوا پر از قطرات ريز آب است، ظاهر ميشود. در واقع هركدام از اين قطرات مانند يك منشور كوچك عمل ميكنند. نور خورشيد پس از عبور از ميان قطرات باران ميشكند و به هفت رنگ تشكيلدهنده خود تجزيه ميشود. هر جزء تشكيلدهنده نور خورشيد با زاويه شكست مخصوص به خود ميشكند؛ به همين دليل ما آنها را به هفت رنگ مختلف ميبينيم.
معمولاً يك رنگينكمان كامل دو كمان اصلي و ثانويه دارد. كمان اصلي پررنگتر و درخشانتر از كمان ثانويه است. در رنگينكمان اصلي ترتيب قرار گرفتن رنگها از بالا به پايين عبارت است از: قرمز، نارنجي، زرد، سبز، آبي، نيلي و بنفش. ترتيب قرار گرفتن رنگها در كمان ثانويه عكس كمان اصلي است؛ يعني بنفش بالاترين و قرمز پايينترين رنگ است. كمان ثانويه بالاي كمان اصلي شكل ميگيرد. در واقع اين كمان در اثر شكسته شدن مجدّد پرتوهاي نور به وجود ميآيد.
چرا طلا گرانبهاست؟
انسان از گذشتههاي دور علاقه زيادي به فلز زرد رنگ و درخشان طلا داشته است. معابد و مجسمههاي خدايان و الههها غالباً با طلا زينت داده ميشد. شاهان و سلاطين نيز اهميّت خاصّي براي طلا قايل بودند. راستي طلا داراي چه ويژگي است كه تا اين حد توجّه انسان را به خود جلب كرده و همواره به عنوان فلزي گرانبها و با ارزش مورد استفاده قرار گرفته است؟
قيمتي بودن يك شيء، به عوامل زيادي بستگي دارد. نخستين عاملي كه موجب گرانبها شدن يك مادهّ ميشود، كمياب بودن آن است. سودمندي، زيبايي و تأثيرپذيري اندك نسبت به هوا و آب نيز سه عامل ديگرند كه بر قيمت و ارزش موادّ ميافزايند. طلا تمام اين ويژگيها را دارد. طلا فلزي كمياب است، رنگ و درخشندگي چشمگيري دارد و گرما، سرما، باد و رطوبت بر آن اثر نميكنند. به همين دليل طلا فلزي گرانبهاست.
طلا فلزي زردرنگ و برّاق است كه در طبيعت در مقادير بسيار اندك يافت ميشود. اين مادّه را، هم به صورت خالص و هم در حالت تركيب ميتوان يافت. استخراج طلا از سنگ معدن آن كاري بسيار پرهزينه است. معمولاً از معادن طلا مقدار بسيار كمي طلا به دست ميآيد. البته موارد استثنايي نيز وجود دارد. از آن جمله ميتوان به تخته سنگ كوچكي كه در استراليا يافت شد، اشاره كرد. از اين تخته سنگ كه 5/70 كيلوگرم وزن داشت، 70 كيلو طلاي خالص به دست آمد.
قسمت عمده طلاي جهان براي ساخت زيورآلات مورد استفاده قرار ميگيرد. اين فلز در دندانپزشكي و داروسازي نيز كاربرد دارد. تا سال 1914 ميلادي در بسياري از كشورها از طلا به عنوان پول رايج استفاده ميشد. حتّي امروزه نيز تجارت جهاني به طلا وابسته است. طلا فلزي نرم و انعطافپذير است؛ به همين جهت به راحتي ميتوان آن را به صورت ورقههاي نازك در آورد. سطح ساير فلزات را نيز ميتوان با لايه نازكي از طلا پوشاند. براي سخت كردن طلا، فلزات ديگري همچون مس را با آن تركيب ميكنند. اكثر اسيدها و قلياها بر طلا بياثرند، ولي مخلوطي از اسيد نيتريك و اسيد هيدروكلريك ميتواند آن را حل كند.
از آنجا كه ارزش و بهاي طلا دائماً در حال افزايش است، بسياري از مردم ترجيح ميدهند به جاي نگهداري پول رايج، طلا خريداري كنند.
آفريقاي جنوبي، روسيه، استراليا، كانادا و ايالات متحده آمريكا بزرگترين توليدكنندههاي طلاي جهاناند.
آيا مولكولهاي موادّ در حال حركتاند؟
موادّ از ذرّات بسيار ريزي به نام مولكول تشكيل شدهاند. مولكول كوچكترين جزء يك مادّه است كه به تنهايي و به طور مستقل تمام خصوصيات آن مادّه را داراست. به طور مثال، اگر مولكول شكر را مورد بررسي قرار دهيم، خواهيم ديد كه تمام خصوصيات شكر از جمله طعم، رنگ و شكل آن را دارد. مولكولهاي موادّ مختلف، اندازههاي متفاوتي دارند. برخي از مولكولها فقط چند بيليونيم يك سانتيمترند، در حالي كه برخي ديگر هزاران برابر بزرگترند. گازها مولكولهاي كوچكي دارند. يك سانتي متر مكعب هوا حدود (000/000/000/000/000/2500) 19 10 * 5/2 مولكول دارد.
با اينكه هر مادّهاي داراي تعداد بيشماري مولكول است، ولي بين اين مولكولها نيز مقداري فضاي خالي وجود دارد. مولكولهاي موادّ مرتّب در حال جنبشاند. با افزايش حرارت، جنبش مولكولها نيز افزايش مييابد. هر چه مادّهاي گرمتر شود، جنبش مولكولهايش هم بيشتر ميشود. جنبش مولكولي گازها بسيار بيشتر از جامدات و مايعات است. حتّي مولكولهاي يخ نيز در حال حركتاند. ولي آيا عجيب نيست كه با وجود متحرّك بودن مولكولهاي يك مادّه، آن مادّه را لرزان نميبينيم؟ در واقع نيروي جاذبهاي كه بين مولكولها وجود دارد، آنها را كنار هم نگه ميدارد. اگر اين نيرو نبود، مولكولها در جهات مختلف پراكنده ميشدند.
وقتي مولكولهاي يك جسم جامد، گرم ميشوند، سرعت حركتشان افزايش مييابد و نيروي جاذبه بينشان كم ميشود. اگر افزايش حرارت ادامه پيدا كند، جنبش مولكولها باز هم بيشتر ميشود و جسم جامد به مايع و سرانجام به گاز تبديل ميشود.
چرا در داخل ساعت، چند قطعه سنگ قيمتي كار گذاشته ميشود؟
معمولاً در ساخت هر ساعت تعدادي سنگ قيمتي به كار ميرود. هر چه تعداد اين سنگها بيشتر باشد، ساعت بهتر و بيشتر كار ميكند. آيا ميدانيد چرا براي ساختن ساعت از سنگهاي قيمتي استفاده ميشود؟
ساعت خوب ساعتي است كه وقتِ دقيق را نشان بدهد و عقب و جلو نرود. اگر ساعتي را باز كنيد، متوجّه ميشويد كه مكانيزم داخلي آن بسيار پيچيده است. داخل ساعت تعداد زيادي اجزاي مختلف ريز و درشت وجود دارد. هر ساعت تقريباً از 211 قطعه تشكيل شده است. يكي از اين قطعات، چرخ كوچكي است كه همواره در حال حركت است. كنار اين چرخ، فنر باريكي قرار دارد كه اگر كوك شود، ساعت شروع به كار كردن ميكند. كوك كردن فنر باعث ذخيره شدن مقداري انرژي در آن ميشود. ساعت با استفاده از اين انرژي كار ميكند. علاوه بر اين چرخ كوچك، چرخهاي متعدد ديگري هم در ساعت وجود دارد كه مرتّب در حال چرخيدناند. اين چرخها عقربههاي ساعتشمار، دقيقهشمار و ثانيهشمار را حركت ميدهند. محور هر يك از اين چرخها روي يك نقطه اتكا قرار گرفته است. وقتي چرخها شروع به چرخيدن ميكنند، بين محور آنها و نقطه اتكا، اصطكاك به وجود ميآيد. اين اصطكاك به مرور زمان محورها و نقاط اتكا را فرسوده ميكند؛ در نتيجه ساعت ديگر وقت دقيق را نشان نميدهد و سرانجام از كار ميافتد. براي اينكه چنين حالتي پيش نيايد، در نقاط اتكا، قطعههاي بسيار كوچكي از يك مادّه بسيار سخت و صاف كار گذاشته ميشود. اين قطعات ريز همان سنگهاي قيمتياند. عموماً براي اين كار از ياقوت استفاده ميشود. ياقوت نوعي سنگ قيمتي است كه سختي آن اندكي كمتر از الماس است. به اين ترتيب وقتي محور چرخهاي ساعت بر روي اين سنگها قرار ميگيرد، اصطكاك كمتري به وجود ميآيد. از آنجا كه اين سنگها بسيار سختاند، به راحتي فرسوده نميشوند و ساعت كارايي خود را از دست نميدهد. بنابراين از سنگهاي قيمتي براي طولانيتر كردن عمر ساعت استفاده ميشود.
آمريكا چرا به اين نام خوانده شده است؟
«كريستف كلمب»، جهانگرد مشهور ايتاليايي، با هدف يافتن هندوستان رهسپار دريا شد. او و همراهانش در دوازدهم اكتبر 1492 ميلادي قدم به يك جزيره ناشناس گذاردند. كلمب اين مكان جديد را به افتخار پادشاه و ملكه اسپانيا «سان سالوادُر» ناميد. در واقع اين جزيره، جزء كوچكي از قارّه آمريكا بود. ولي كلمب گمان ميكرد وارد خاك هندوستان شده است. كريستف كلمب با اين تصوّر به سفر خود ادامه داد تا به ژاپن برسد. ولي به جاي رسيدن به ژاپن، كوبا را كشف كرد. در سيزدهم مارس 1493 ميلادي كلمب در حالي كه از يافتن هندوستان مأيوس شده بود، به اسپانيا بازگشت.
در 24 سپتامبر 1493 ميلادي كلمب در دومّين سفر دريايي خود چندين جزيره از جمله «پورتوريكو» و «جامائيكا» را كشف كرد. ولي باز هم موفّق به يافتن هندوستان نشد. او در سومّين سفرش در سال 1498 ميلادي «ترينيداد» را كشف كرد و به آمريكاي جنوبي رسيد.
در طول اين مدّت دريانوردي اسپانيايي به نام «آمريگو و سپوسي» اعلام كرد كه وي نخستين كسي بود كه در 16 ژوئن 1497 ميلادي بر خاك آمريكاي جنوبي پا گذارد. با اين حال، برخي از صاحبنظران معتقدند كه آمريگو، سفرهاي دريايي خود را پس از سال 1499 ميلادي آغاز كرده بود.
آمريگو در سال 1499 ميلادي با همراهي يك دريانورد ديگر، «ونزوئلا» را كشف كرد. او در طول سالهاي 1501 و 1502 ميلادي با حمايت حكومت پرتغال قدم به سواحل برزيل گذاشت. آمريگو در طول اين سفرها متقاعد شد كه سرزمينهايي كه كلمب آنها را جزئي از آسيا ميدانست، متعلّق به قارهاي جديد است. در آغاز سال 1500 ميلادي پس از انتشار يادداشتهاي وسپوسي افتخار كشف آمريكاي جنوبي به او نسبت داده شد. «والدسي ميلر» جغرافيدان آلماني، سرزمين برزيل را به افتخار آمريگو وسپوسي، آمريكا ناميد. اين نام مورد توجّه عموم قرار گرفت و از آن زمان به بعد قارّه جديد آمريكا نام گرفت.
صليب سرخ چيست و چگونه به وجود آمد؟
صليب سرخ سازماني بينالمللي با اهداف انسان دوستانه است. هدف از تأسيس اين سازمان در ابتدا كمك به مجروحان جنگي بود؛ ولي بعدها فعاليتّهاي آن در جهت رفع هرگونه رنج و درد از انسانها گسترش يافت. تقريباً تمام كشورهاي جهان، عضو اين سازماناند. صليب سرخ، هم در زمان جنگ و هم در زمان صلح فعّال است اين سازمان بدون توجّه به نژاد، رنگ، مليّت و مذهب در خدمت تمام افراد نيازمند در سراسر جهان است. اهداف اين سازمان در زمان صلح عبارتاند از، ارائه كمكهاي اوليّه، تأسيس بيمارستان، تربيت پرستار و ماما، تأمين آب آشاميدني سالم، تأسيس سازمانهاي انتقال خون، نظارت بر كنترل جمعيّت و سلامت مادران و نوزادان، كمك به آسيبديدگان بلاياي طبيعي و غيره.
مؤسس سازمان صليب سرخ يك بانكدار سويسي به نام «هنري دونانت» بود. او در 24 ژوئن 1859ميلادي طي يك سفر كاري عازم لومباردي (شمال ايتاليا) شد. در آن زمان نيروهاي فرانسوي و اتريشي در اين شهر در حال جنگ بودند. شهر به صورت ميدان نبرد در آمده بود و هزاران زن و مرد مجروح در اثر كمبود كمكهاي اوليّه جان ميباختند. اين مناظر دلخراش، دونانت را سخت تحت تأثير قرار داد. او با جمعآوري تعدادي داوطلب، مراقبت و پرستاري از مجروحان جنگي هر دو طرف درگير را بر عهده گرفت. به اين ترتيب اقدامات او جان افراد بسياري را نجات داد.
دونانت در سال 1862 ميلادي خاطراتي را كه از اين نبرد داشت، به چاپ رساند. او در اين كتاب از تمام انسانها براي تأسيس سازماني كه بتواند از رنج و درد مردم نيازمند بكاهد، ياري طلبيد. اين درخواست تأثير زيادي بر افكار عمومي گذاشت. به اين ترتيب در سال 1864 ميلادي در يك كنفرانس بينالمللي در ژنو، 16 كشور با تأسيس صليب سرخ موافقت كردند. نشانه اين سازمان نيز با جا به جا كردن رنگهاي پرچم كشور سويس تهيّه شد. به اين ترتيب كه به جاي صليبي سفيد در زمينهاي سرخ از صليب سرخ در زمينهاي سفيد استفاده شد. از اينرو اين سازمان صليب سرخ نام گرفت. هدف اوليّه صليب سرخ مراقبت از زخميها و زندانيان در طول جنگ بود.
صليب سرخ از سه نهاد مجزا تشكيل شده است. نخستين نهاد، كميته بينالمللي صليب سرخ است. اين كميته مستقل، 25 عضو دارد كه همگي آنها، شهروندان سويسياند و مركز آن در ژنو است. نهاد دوّم، انجمن صليب سرخ و نهاد سوّم انجمن صليب سرخ بينالملل است.
كميته بينالمللي صليب سرخ در طول دوران جنگ به عنوان يك رابط بين انجمن صليب سرخ بينالملل و كشورهاي در حال جنگ عمل ميكند. اين كميته بر نحوه نگهداري و مراقبت از اسيران جنگي، نظارت دارد و تماس آنها را با خويشاوندانشان برقرار ميكند.
چرا ديوار بزرگ چين ساخته شد؟
حتماً همه شما نام ديوار بزرگ چين را شنيدهايد. اين ديوار، طويلترين ديوار جهان است و بيش از 2400 كيلومتر طول دارد. ضخامت آن 75/9 متر و ارتفاعش بين 57/4 تا 2/9 متر است. اين بناي عظيم از آجر و سنگ ساخته شده است. ساخت اين ديوار در سال 221 قبل از ميلاد آغاز شد و تكميل آن 15 سال به طول انجاميد. آيا ميتوانيد حدس بزنيد دليل ساختن چنين ديوار عظيمي چه بوده است؟
در واقع اين ديوار براي جلوگيري از حمله مغولها به چين ساخته شد. در حدود سال 246 قبل از ميلاد چين به چندين استان كوچك تقسيم شد. امّا امپراتور «شي هوانگتي» اين استانها را متحد كرد و يك امپراتوري به وجود آورد. در شمال اين امپراتوري، مغولهاي وحشي زندگي ميكردند. امپراتور همواره از حمله احتمالي مغولها در هراس بود. او براي در امان ماندن چين از حمله آنها، فرمان ساخت ديواري عظيم را صادر كرد. به اين ترتيب اين ديوار ساخته شد و قسمت اعظم مناطق شمالي چين را احاطه كرد.
متأسفانه با وجود ساخته شدن اين ديوار، امپراتور شي هوانگتي به خواسته خود نرسيد؛ چرا كه مغولها قسمتهايي از اين ديوار را خراب كردند و به درون خاك چين راه يافتند.
ديوار بزرگ چين يكي از معدود بناهاي ساخت بشر است كه از كره ماه ديده ميشود.
شكل صفحه 23: ديوار بزرگ چين
جايزه نوبل چيست؟
جايزه نوبل هر ساله به كساني كه بيشترين تحقيقات و خدمات را در زمينه علوم، ادبيات و پيشبرد صلح جهاني ارائه دادهاند، اعطا ميشود. اين افراد، شهرت جهاني پيدا ميكنند و شرح مختصري از زندگي و كارشان در روزنامهها و مجلاّت به چاپ ميرسد.
جايزه نوبل شامل يك مدال طلا، يك ديپلم افتخار و مقدار زيادي پول نقد است. اين جايزه، با اهميتترين جايزه جهان است. جايزه نوبل به كساني اعطا ميشود كه بهترين تحقيقات و خدمات را در شش رشته فيزيك، شيمي، ادبيات، فيزيولوژي يا پزشكي، صلح و علم اقتصاد ارائه دادهاند. جايزه نوبل در اقتصاد در سال 1969 ميلادي به ساير جوايز افزوده شد. در هر رشته، يك جايزه اعطا ميشود. اگر در يك رشته بيش از يك نفر برنده شود، جايزه نقدي به طور مساوي بين برندگان تقسيم ميشود.
آيا ميدانيد ايده اهداي جايزه نوبل را چه كسي ارائه داد؟ اين ايده متعلّق به دانشمندي سوئدي به نام «آلفرد برنهارد نوبل» بود. نام اين جايزه نيز از نام او گرفته شده است. نوبل در 21 اكتبر 1833 ميلادي در استكهلم متولّد شد و در دهم دسامبر 1896 ميلادي درگذشت. پدر او نيز دانشمند بود. نوبل با اينكه سوئدي بود، ولي در روسيه تحصيل كرد. او موفّق به كشف ديناميت شد. از ديناميت براي خرد كردن صخرهها و حفاري چاههاي نفت و همچنين در جنگ استفاده ميشود. نوبل به خاطر اين اختراع مهم، در سرتاسر جهان به شهرت رسيد و از اين راه ثروت زيادي به دست آورد. ثروت او به هنگام مرگ حدود نه ميليون دلار بود. او قبل از مرگ تمام اين ثروت را وقف كرد تا از سود ساليانه آن به كساني كه بهترين خدمات را در زمينههاي فيزيك، شيمي، پزشكي، ادبيات و صلح ارائه ميدهند، جايزهاي اهدا شود. نخستين جايزه نوبل در دهم دسامبر 1901 ميلادي به «رونتگن» به خاطر تحقيقاتش بر روي اشعه ايكس اعطا شد. جايزه نقدي، 40 هزار دلار بود.
هر ساله در دهم دسامبر اعطاي جوايز در سوئد انجام ميگيرد. «آكادمي سلطنتي علوم استكهلم» مسئول انتخاب بهترين دانشمندان سال، در رشتههاي فيزيك و شيمي است. «انستيتوي كارولين» در استكهلم نيز بهترين افراد را در پزشكي و «آكادمي ادبيات سوئد» بهترينها را در ادبيات انتخاب ميكنند. به همين ترتيب، كميتهاي متشكّل از پنج تن ـ كه توسط مجلس نروژ منصوب ميشوند مسئول انتخاب برنده جايزه صلح است.
جوانترين برنده جايزه نوبل «سِر ويليام لارنس بَرگ» بود كه جايزه نوبل در فيزيك را در 25 سالگي دريافت كرد.
نوبل چنان شهرتي به دست آورد كه عنصر 102 را به افتخار او «نوبليم» نام نهادند. نام «انستيتو نوبل سوئد» نيز برگرفته از نام اين دانشمند است.
شكل صفحه 24: سِر آلفرد برنهارد نوبل
شبنم چگونه شكل ميگيرد؟
حتماً بارها در ساعات اوليّه صبح متوجه وجود قطرات ريز آب بر روي گياهان و درختان شدهايد كه مانند مرواريد ميدرخشند. به اين قطرات، شبنم ميگويند. بسياري از مردم فكر ميكنند شبنم نيز مانند باران در طول شب از آسمان بر زمين ميبارد. ولي اين طور نيست.
قطرات شبنم در اثر متراكم شدن بخار آب موجود در هوا به وجود ميآيند. هواي پيرامون ما داراي مقداري بخار آب است كه ما به آن رطوبت ميگوييم. هواي گرم در مقايسه با هواي سرد رطوبت بيشتري دارد. در طول شب، وقتي بخار آب موجود در هواي گرم با سطح سرد اجسامي مانند برگ گياهان، سنگها و غيره برخورد ميكند، به صورت قطرات ريز آب متراكم ميشود. اين قطرات ريز آب، همان شبنماند. نحوه شكلگيري شبنم را ميتوان با يك آزمايش ساده مشاهده كرد. ليواني را روي ميز قرار دهيد. مقداري يخ يا آب يخ داخل آن بريزيد. پس از مدتي متوجه قطرات ريزي بر روي سطح خارجي ليوان خواهيد شد. اين قطرات در اثر متراكم شدن بخار آب موجود در هوا به وجود ميآيند. دقيقاً به همين ترتيب، وقتي در طول شب گياهان و درختان سرد ميشوند، بخار آب موجود در هوا به شكل شبنم بر روي آنها متراكم ميشود.
شبنم، وقتي آسمان صاف است، بيشتر و زماني كه هوا ابري است، كمتر تشكيل ميشود. تبخير آب شبهايي كه آسمان صاف است، بيشتر است. در چنين شبهايي، سطح گياهان و درختان نيز سردتر ميشود؛ در نتيجه شبنم بيشتري به وجود ميآيد. ولي وقتي هوا ابري است سطح گياهان در طول شب سرد نميشود؛ به همين دليل شبنمِ كمتري تشكيل ميشود. ساعاتي پس از طلوع خورشيد قطرات شبنم بخار ميشوند و از بين ميروند.
چرا اجسام داغ، ما را ميسوزانند؟
به جسمي داغ ميگوييم كه دماي آن بيشتر از دماي بدن ما باشد. اگر به چنين جسمي دست بزنيم، گرماي آن به بدنمان منتقل ميشود و حرارت را حسّ ميكنيم. وقتي اجسام سرد را لمس ميكنيم، عكس اين حالت رخ ميدهد. از نظر ما جسمي سرد است كه دمايش كمتر از دماي بدنمان باشد. وقتي چنين جسمي را لمس ميكنيم، حرارت از بدن ما به آن جسم منتقل ميشود. آيا ميدانيد چرا چنين اتفاقي ميافتد؟
ميدانيد كه بدن انسان از تعداد بيشماري سلول تشكيل شده است. سلولها نيز به نوبه خود داراي تعداد زيادي مولكولاند. اين مولكولها دائماً در حال حركتاند. سرعت حركت مولكولهاي يك جسم داغ، بسيار زياد است. وقتي چنين جسمي با بدن ما تماس پيدا ميكند، مولكولهاي در حال جنبش آن، حركت مولكولي سلولهاي بدن را در نقطه تماس افزايش ميدهند. افزايش سرعت حركت مولكولها باعث متلاشي شدن سلولها ميشود و همين امر احساس سوختگي را به وجود ميآورد. بدن براي ترميم سلولهاي صدمه ديده، جريان خون را در محّل سوختگي افزايش ميدهد. به همين دليل اين محل قرمز ميشود.
اگر دماي جسمي كه با بدن تماس پيدا ميكند خيلي زياد باشد، تعداد زيادي از سلولها و اعصاب آسيب ميبينند. در واقع گرماي جسم، سلولهاي پوست را خشك و متلاشي ميكند. به اين حالت، سوختگي ميگويند. جسمي كه دماي بسيار بالايي دارد ميتواند چربي و استخوانها را نيز از بين ببرد. در اين حالت، جراحات عميقي به وجود ميآيد و جاي سوختگي پس از بهبودي از بين نميرود.
سوختگيها به چهار درجه تقسيم ميشوند. در سوختگي درجه يك فقط لايههاي سطحي قرمز ميشوند. در سوختگي درجه دو لايههاي داخليتر صدمه ميبينند و محل سوختگي تاول ميزند. در سوختگي درجه سه تمام لايههاي پوست تخريب ميشوند. سرانجام در سوختگي درجه چهار نه تنها پوست، بلكه بافتهاي زير آن نيز صدمه ميبينند.
علاوه بر حرارت، موادّ شيميايي، اسيدها، بازها، اشعه ايكس و امواج راديو اكتيو نيز ميتوانند موجب سوختگي شوند.
سيلسيم چيست و چه استفادههايي از آن ميشود؟
سيلسيم عنصري غيرفلزي است كه در طبيعت به صورت خالص يافت نميشود. سيلسيم خالص، مادهّاي سخت به رنگ خاكستري تيره است. اين مادّه مانند فلزات ميدرخشد. سيلسيم در حرارت بالا با ساير عناصر تركيب ميشود.
28 درصد از پوسته زمين و 50 درصد از خاك چيني را سيلسيم تشكيل ميدهد. سيلسيم در ماسه، سنگ، آب، استخوان و غيره يافت ميشود. ماسه داراي مقادير بسيار زيادي از اين مادّه است.
سيلسيم عموماً از دي اكسيد سيلسيم استخراج ميشود. دي اكسيد سيلسيم تركيبي از اكسيژن و سيلسيم است. با حرارت دادن دي اكسيد سيلسيم، اكسيژن جدا ميشود و سيلسيم به دست ميآيد.
سيلسيم در طبيعت بيشتر به صورت سيليس يا همان دي اكسيد سيلسيم و به حالت متبلور يافت ميشود. كوارتز، ژاسب و ماسه شكلهاي مختلفي از سيليساند. كوارتز، سيليس متبلور و شفّاف و ژاسب نوعي سنگ قيمتي است. ماسه نيز مخلوطي از سيليس ناخالص و مواد ديگر است.
سيليكاتها تركيبات ديگري از سيليساند كه در صنايع مختلف كاربردهاي فراواني دارند. ميكاو آزبست هردو، نوعي سيليكاتاند. سيليكاتها در صنعت شيشهسازي، تهيّه كاغذ سمباده و ابزارهاي نوري و الكترونيكي كاربرد دارند. از سيليكات سديم در تهيّه صابون و رنگرزي استفاده ميشود.
سيليسم خالص در ساخت پيلهاي نوري ـ برقي، ترانزيستور و ابزارهاي الكترونيكي مورد استفاده قرار ميگيرد. از تركيب سيلسيم و كربن براي جلا دادن فلزات استفاده ميشود. سيلسيم در ساخت نيمهرساناها ـ كه در زندگي روزمره كاربردهاي فراواني دارند ـ نيز به كار ميرود.